تبليغاتX
پرسه در بزرگراه
اجتماعی
مدتی است در صدا و سیما شاهد برنامه هایی هستیم که مردم را به صرفه جویی در مصرف آب و برق دعوت و تشویق می کنند و در این راستا از فوتبال بیشترین بهره را می گیرند. نکاتی چند در این مورد به ذهنم رسید:
  1. اگرچه فوتبال یکی از پدیده های اجتماعی پرطرفدار در سطح ایران و جهان است اما این بدان معنی نیست که فوتبالیستها در هر زمینه ای برای مردم گروه مرجع به شمار می آیند.
  2. معمولاً عادت کرده ایم تا مشکلی به وقوع نپیوندد به فکر علاج آن نمی افتیم. به عبارتی «علاج واقعه» را به بعد از «وقوع» آن موکول می کنیم. مدیریتی که دچار روزمره گی است نتیجه ای جز این ندارد.
  3. صرفه جویی یک عادت و رفتار فرهنگی است که اعضای جامعه باید در طول فرایند جامعه پذیری آن را درونی نمایند، در مدارس، رسانه های جمعی و در خانواده باید همواره مورد تأکید قرار گیرد. با چند کلیپ و مصاحبه با چند فوتبالیست یا برانگیختن ترحم مردم برای تماشای فوتبال، نمی توان رفتاری دائمی و درونی شده را ایجاد کرد.
  4. اجرای توصیه های دولت نیازمند اعتماد مردم نسبت به دولت است. به عبارت دیگر نیازمند وجود سرمایه اجتماعی قوی در جامعه است. در غیر اینصورت دولت مجبور است برای کاهش مصرف مردم به اقدامات تنبیهی متوسل شود که این امر شاید برای مدت کوتاهی میزان مصرف را کاهش دهد اما در درازمدت منجر به تخریب سرمایه اجتماعی می شود. وجود سرمایه اجتماعی در یک جامعه امکان همکاری، همیاری، مشارکت اجتماعی و پیروی از ارزشهای مشترک را در جامعه افزایش می دهد و در چنین مواقعی، دستیابی به منافع مشترک را امکانپذیر می سازد.     
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

در جلسه باز انجمن معتادان گمنام گفته شد که در سراسر جهان بیش از یک میلیون عضور دارند. نکته جالب این بود که دویست هزار نفر آن در ایران هستند. پرسشی که مطرح می شود این است که علت چنین استقبال گسترده ای از این انجمن و نهاد مدنی چیست. در حالی که می بینیم و شواهد موجود حاکی از آن است که در کشور ما مشارکت در این امور کم است.
  • قبل از هر چیز استقبال گسترده معتادین از انجمن، حاکی از این واقعیت است که تعداد آنها در کشور ما نسبت به کشورهای دیگر بسیار بالا و زیاد است. طبق آمارهای رسمی، حدود 2 میلیون معتاد در کشور ما وجود دارد. بدیهی است به همان نسبتی که تعداد معتادان بالا باشد، تعدادمشارکت کنندگان در این گونه انجمنها نیز افزایش می یابد.
  • از آنجایی که معتادان از جامعه طرد می شوند، بیش از هر چیز نیازمند مکانی هستند که در آنجا با دیگران ارتباط داشته باشند. انجمن برای بعضی از معتادان مکان مناسبی است که با دوستان خود بنشیند، در مورد مسائل مختلف و مورد علاقه متقابل گفت و گو کنند یا از مشکلات خود بگویند و مطمئن از اینکه کسانی هستند که وی را درک می کنند.
  • در جامعۀ ما اعتیاد یک ضد ارزش به شمار می آید و مردم و خانواده ها نسبت به آن بسیار حساس هستند. خانواده ای که معتاد دارد، به هر دری می زند و به هر وسیله ای متوسل می گردد تا فرد معتاد را نجات دهند و شر آن را از خانواده دور نمایند. کسانی که از پزشکان و دیگر مراکز ترک اعتیاد ناامید می شوند، به این انجمن نیز مراجعه می کنند تا شاید به هدف خود برسند. اصولاً در ایران برای درمان بیماریهایی که اندکی طول بکشد، معمولاً به یک پزشک مراجعه نمی شود، بلکه نزد چند پزشک می روند، از گیاهان دارویی استفاده و خود درمانی می کنند و به نیروهای ماوراطبیعی و ... نیز متوسل می شوند. اعتیاد نیز از این قاعده مستثنا نیست.
  • گاهی معتاد برای فرار از فشار خانواده، دوستان و احتمالاً وجدان خود، با رفتن به انجمن، وانمود می کند که در حال ترک است. انسان موجودی است که تمایل فراوانی برای مقبول نشان دادن خود یا فریب دیگران و حتی خود دارد و همواره خود را به گونه ای نشان می دهد که مطابق ارزشها و مقبول جامعه باشد. معتادان آنگاه که از مقبول نمایی و یا فریب دیگران ناتوان ماندند، به خودفریبی روی می آورند.
  • تعدادی از معتادان پذیرفته اند که بیمار هستند و به هر دلیل تمایل به ترک مواد مخدر دارند (تنها شرط عضویت در انجمن) انجمن فرصت و تجربه موفق و خوبی است که با کمک دیگر دوستانشان، مواد مخدر را کنار بگذارند و زندگی جدیدی را شروع نمایند.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

در جلسه انجمن معتادان گمنام مرتباً تکرار می شد که این انجمن صرفاً مدنی است و به هیچ تشکل یا جناح سیاسی وابستگی ندارد، درست هم می گفتند. اما در میان مدعوین طرفداران مکتب قرآن، احزاب سیاسی، مسئولین و دست اندرکاران سیاسی فراوان به چشم می خوردند. یکی دو نفر که از لباسها و ظاهرشان معلوم بود که از طرفداران مکتب قرآن هستند نیز در آنجا حضور داشتند. نکته جالب اینجا بود که این افراد به محض اینکه فرماندار و معاونش را دیدند که به جلسه آمدند آنجا را ترک کردند.
با توجه به رفتار فرماندار با این گروه در رمضان سال گذشته، رفتار این افراد قابل توجیه بود و صد البته موضع ثابت و شفاف آنها نیز قابل تقدیر است.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

نیچه سخنی دارد که میگوید اگر هنر نبود از فرط واقعیت خفه می شدیم. در این شبها که هوا به شدت گرم شده است و تلویزیون نیز برنامه های جالبی ندارد، به راستی اگر فوتبال نبود از فرط برنامه های ایدئولوژیک خفه می شدیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

دیروز جلسه باز انجمن معتادان گمنام در سقز برگزار شد و مهمانهایی از سنندج، بانه، دیواندره و بوکان نیز داشتند. جلسه جالبی بود. بسیار تحت تأثیر صداقت و عزم جدی برخی از معتادان قرار گرفتم که سالها بود مواد مخدر مصرف نمی کردند. نکات جالب و قابل ذکر در جلسه فراوان بود، متأسفانه کاغذ همراه نداشتم تا آن مطالب را یادداشت کنم اما از دیروز نظر من نسبت به معتادان کلی تغییر کرده است.
از نکات قابل ذکر این بود که کاملاً به صورت دموکراتیک و بر مبنای اصول حقوق بشر اداره میشد و سنتها و قدمهای 12گانه را که تشریح کردند این امر بیشتر نمود پیدا کرد. نکته دیگری که به نظر من جالب بود، نحوه عضوگیری بود که صرفاٌ تمایل به ترک مواد را ذکر کرده بودند و بیش از این انتظاری از فرد معتاد نداشتند.
به لحاظ اقتصادی نیز کاملاً مستقل بودند و کمک مالی از غیر معتادان را نمی پذیرند.
اعتیاد را نوعی بیماری تلقی می کردند که مانند دیابت برخی از افراد جامعه به آن مبتلا می گردند و همانطور که برای فرد دیابتی خوردن قند خطرناک است برای فرد معتاد نیز مصرف مواد خطر دارد.
در طول جلسه نام هیچ ماده مخدری برده نشد و ضمن اظهار تمایز با دیگر مراکز ترک اعتیاد، به آنها نیز احترام می گذاشتند.
امیدوارم موفق باشند.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

  • دیروز برای انجام برخی از کارهای اداری به یکی از ادارات سطح شهر رفتم. قبلاً پرونده ام آنجا بود و گفته بودند که روز شنبه، رئیس آن را پاراف می کند و برای انجام بقیه کارها باید فردای آن روز به آن اداره مراجعه کنم. با وجود اینکه مسئول اداره را می شناختم، ترجیح دادم ابتدا به کارمندی سر بزنم که پرونده در دست وی بود. به اتاق رفتم و سلام کردم، جواب سلامم را نشنیدم و در پاسخ به پرسش من در مورد کارم، بدون اینکه پرونده یا دفتری را بررسی کند، گفت: هنوز دستوری در مورد پرونده من صادر نشده است و چند روز دیگر مراجعه کن. از اتاق بیرون آمدم بر حسب تصادف مسئول اداره را دیدم، مرا به اتاقش برد و گفت دستورات لازم را در نامه ات نوشته ام که باید برای انجام مراحل بعدی، چه کارهایی را انجام دهی. پس از چند دقیقه و صحبت در مورد درس و کار، کارمند مربوطه را به اتاقش خواند. به دو دلیل نگران شدم: یکی اینکه شاید چون آن کارمند به من پاسخ درست نداده است، شرمنده و خجل شود و دوم اینکه ممکن است کینه مرا به دل بگیرد و در مراحل بعدی، اختلال در روال کار پرونده ایجاد نماید. اما وقتی که آمد هیچ نشانی از شرمندگی و خجالت در چهره اش به چشم نمی خورد، فهمیدم که نگرانی اول من بیجا بوده است. این پرسش در ذهنم نقش بست که چرا بعضی از کارمندان اینگونه طلبکارانه با مردم برخورد می کنند؟
  • یکی از کارهایی که «هابس» در زمینۀ مبنای مشروعیت حکومت انجام داد این بود که آن را از آسمان به زمین آورد. این کار وی تغییرات عمده ای در نوع حکومت و شیوۀ حاکمیت ایجاد کرد. وقتی که مبنای مشروعیت آسمانی باشد، حاکمان خود را ملزم به پاسخگویی در برابر مردم نمی بینند و به تبع آنها وابستگان به حکومت نیز خود را _البته با درجاتی پایینتر_ از مردم برتر می دانند. در ایران، هنوز بر سر مبنای مشروعیت نظام سیاسی در میان جناحهای مختلف حاکمیت، اختلاف نظر وجود دارد، اما از آنجایی که مشروعیت فرازمینی حکومت، سابقه ای دیرین و ریشه در فرهنگ و ایستارهای ما دارد، برخی از کارمندان به طور تاریخی، در مقابل مردم جایگاه ویژه ای برای خود قائل هستند و خود را مدیون مردم نمی دانند. لذا در مقابل کم کاری و دورغهایی که انجام می دهند و می گویند نیز، شرمنده نمی گردند و به نوعی آن را طبیعی و حق خود می دانند که باید با عوام این گونه رفتار کرد.
  • نبود فرهنگ اعتراض و محافظه کاری در میان مردم و ارباب رجوع، یکی دیگر از عواملی است که موجب می شود کارمندان و مأموران دولت، هرگونه مایل باشند با مردم رفتار نمایند. بسیار اتفاق می افتد که مردم از فردی که در برابر کم کاری و حتی توهین برخی از کارمندان لب به اعتراض می گشاید، نه تنها دفاع نمی کنند بلکه او را به سکوت و انفعال دعوت می کنند.
  • در توجیه انفعال و عدم اعتراض نیز البته به بیراه نمی روند، ساختار اداری ما غیر شفاف و سرشار از ابهام است، از سوی دیگر این پرسش مرتب تکرار می شود که به چه کسی و کجا باید اعتراض کرد؟ هر چه بالاتر بروی، خودبرتربینی و ابهام در ساختار و قوانین اداری بیشتر است.
  • در نظام آموزشی ما بر ارزشهای مدرنی چون برابری، رعایت حقوق دیگران، احترام به هم نوع، حق شهروندی و... کمتر آموزش داده می شود و از آنجایی که این ارزشها در فرایند جامعه پذیری افراد مورد تأیید قرار نمی گیرند، به طور عام در جامعه و به طور خاص در ادارات، در رفتار افراد به چشم نمی خورند. ادارات نیز بخشی از جامعه هستند، وقتی که در صف بنزین، تاکسی یا نانوایی حقوق شهروندان رعایت نمی شود، در ادارات نیز به طریق اولی این حق رعایت نمی شود.
  • برخورداری از رانت در استخدام نیز یکی دیگر از عواملی است که به این گونه رفتارها منجر می شود. کارمندی که برای استخدام خود، از سوی مقاماتی توصیه شده و مورد تأیید قرار گرفته است که بسیار از رئیس اداره، بالاتر و قدرتمندتر است، رئیس اداره در مقابل اعتراض مردم، ناگزیر از حمایت از کارمند خویش است چرا که در غیر اینصورت جایگاه خودش به خطر می افتد. علاوه بر این، کارمندی که این گونه به استخدام دولت در می آید، خود را مدیون اشخاصی می داند که این رانت را به وی ارزانی داشته اند و همواره در تلاش است تا انتظارات آنها را برآورده سازد و به مردم و نیازهای آنان توجه چندانی نخواهد داشت.
  • خویشاوندگرایی و باندبازی و به عبارتی دیگر «خاص گرایی» که ریشه در فرهنگ سنتی جامعه ما دارند، یکی از مهمترین راه حلهایی هستند که در ادارات کاربرد دارند، اگر آشنا و خویشاوندی در اداره داشتی، کارها تا حد زیادی به خوبی به پیش خواهند رفت، در غیر این صورت مگر شانس یار و یاورت باشد که در مراجعه به اداره ای، در گیر و دار بوروکراسی، ساعتها بیهوده سرگردان نشوی. لذا، در مراجعه به ادارات، اولین کاری که باید کرد این است یا به دنبال آشنا باشی یا از سوی قدرتمندان توصیه شده باشی و یا خون دل بخوری.    
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

· امسال نیز مدرسه را تمام کردیم، باید به استقبال تعطیلات تابستانی برویم و خود را برای سال آینده آماده کنیم. در روزهای گذشته امتحانات برگزار شد و آخرین امتحان روز شنبه برگزار می شود. در ماههای گذشته که زمزمه اعتراض معلمان وجود داشت، همزمان شایعه ای در بین مردم و به ویژه همکاران فرهنگی انتشار یافت که قرار بر این شده است که در تابستان به معلمان حقوق ندهند و این امر از مراجع تقلید استفتاء شده است که بعداً تکذیب شد.

· در جلسات آخر معمولاً نه دانش آموزان و نه معلمان، هیچکدام حال و حوصله تدریس در کلاس را ندارند، لذا سعی می کنند به گونه ای خوشایند آن جلسه را به پایان برسانند. من در این اوضاع و احوال از دانش آموزان می خواهم که نظر کلی خود را در مورد درس و روش تدریس من بگویند و اگر انتقادی هم دارند، حتماً بنویسند که برای من مفید خواهد بود. در سالهای گذشته بسیاری از دانش آموزان از این لحاظ که زود عصبانی می شوم از من انتقاد داشتند و در نظرات خویش به طور شفاف به آن اشاره می کردند. خوشبختانه امسال این انتقاد تکرار نشد و خیلی تلاش کردم تا بتوانم در کلاس بر خشم خود چیره گردم. آخر اصلاح طلبی و خشونت به هیچ وجه با یکدیگر سازگار نیستند.

· بعد از جمع آوری نظرات و خواندن آنها، به دانش آموزان گفتم که هر کدام از شما باید یا ترانه بخواند، یا در مورد موضوعی 2 دقیقه صحبت کند و یا نمایشی خنده دار را اجرا کند. بعضی از دانش آموزان مخالفت می کردند که هیچکدام از این کارها را انجام نمی دهند و در برخی از موارد نیز، اصرار من به جایی نرسید. یکی از این موارد مربوط به دانش آموزی بود که به طور خصوصی به من گفت چون «توبه» کرده است و نمی خواهد توبه اش شکسته شود، به هیچ وجه حاضر نیست که کارهایی را که گفته ام انجام دهد و هنگامی که با اعتراض دوستانش روبه رو شد، به آرامی و با چشمانی پر از اشک سر جایش نشست. شوکه شدم و به شدت از کردۀ خود پشیمان. گفتم تو که هنوز کاری نکرده ای و از چه چیزی توبه کرده ای. گفت: قبل از ارتکاب گناه، توبه ارزش دارد. ظاهراً به یکی از فرقه های دراویش قادری پیوسته بود.

· نکته ای که امسال در کلاسها بسیار به چشم می خورد، حضور و فعالیتهای گرایشهای  مذهبی برای  جذب دانش آموزان بود و حتی در میان معلمان نیز گاهی درگیری به وجود می آمد. طرفداران مرحوم مفتی زاده، گرایش تصوف نقشبندی، دراویش قادری و ... همه به گونه ای فعال بودند و به یارگیری در میان دانش آموزان می پرداختند.

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

امروز برای خرید به مغازه یکی از آشنایان رفتم. در یک موقعیت سخت و دشوار قرار گرفتم. پس از چند دقیقه که در مغازه بودم، پسر جوانی نیز در مغازه نشسته بود که فرزند صاحب مغازه و ظاهراً دانشجو بود. چایی آوردند و پس از تعارفات معمول، صاحب مغازه رو به فرزندش کرد و گفت اگر سوألی داری، بنشین و پاسخ خود را آقای توکلی بگیر. دانستم که در مخمصه قرار گرفته ام. دوست جوان ما برای اینکه خودی نشان دهد و به پدر حالی کند که با دنیای سیاست آشناست، با پرسش در مورد میزان آشنایی من با چند نفر از فعالان سیاسی کرد، سخنان خود را آغاز کرد و در نهایت پدر طاقت نیاورد که فرزندش قصد انصراف از تحصیل دارد و مأموریت دشوار پشیمان و نصیحت کردن فرزند را به من سپرد.
پسر جوان می گفت و البته درست هم می گفت که آینده ی شغلی شفاف و امیدوار کننده ای ندارد و پدر نیز اصرار می کرد که تمام زندگی ام را صرف تحصیلت می کنم و کاری به آینده نداشته باش.
در آن موقعیت البته برای اینکه دل پدر نشکند و کمی هم رودربایستی، پسر را به ادامه تحصیل تشویق کردم، اما به طور ضمنی پسر را نیز حالی کردم که اگر در آینده قدرت رقابت با دیگر فارغ التحصیلها را نداشته باشی و فقط به داشتن مدرک اکتفا کنی، بهتر آن است که هر چه زودتر خود را از شر دانشگاه خلاص کنی و به زندگی خودت بچسپی.
به این نکته نیز اشاره کردم که اگر مسلط به زبان انگلیسی، کامپیوتر و رشته علمی خودت باشی، بازار کار به سطح جهان گسترش می یابد، در غیر اینصورت در سقز هم نمی توانی شغل و کاری داشته باشی و ادامه تحصیل بیهوده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

یکسال از پرسه زدن من در بزرگراه می گذرد. فکر نمی کردم که زمان این گونه سریع و بی توجه به خواسته ها و امیال ما بگذرد. در این مدت دوستان زیادی با مراجعه به وبلاگ و نوشتن نظر خود، به من انگیزه دادند که همچنان در این بزرگراه حضور داشته باشم و بنویسم. از همه ممنون و سپاسگزارم. از چیای عزیز نیز ممنونم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط خالد توکلی  | 

اتخاذ تعریفی خاص از ناسیونالیسم می تواند بر نگاه ما نسبت به زبان مؤثر باشد. اگر «ملت» بر معنای فرهنگ، تاریخ، سرزمین و زبان مشترک تعریف گردد (ناسیونالیسم قومی)، آنگاه حفظ خلوص و اصالت زبان بیش از هر چیز دیگری اهمیت می یابد. فرهنگستان تشکیل می گردد و مهمترین وظیفه آن عبارت خواهد بود از جلوگیری از ورود واژگان بیگانه و خارجی. چرا که زبان نماد همبستگی و هویت ملی است و باید به هر طریق ممکن از آن حفاظت به عمل آید. در چنین شرایطی فرهنگستانها سعی بیفایده ای را آغاز می کنند تا به خیال خویش، با ساختن کلمه و اصطلاحات اصیل و خالص، از یک سو مانع ورود واژه های بیگانه گردند و از سوی دیگر اصالت و خلوص زبان را حفظ نمایند. غافل از اینکه گاهی آنچه که تولید می کنند نه تنها در میان مردم رواج نمی یابد بلکه اسباب شوخی مردم را نیز فراهم می سازد.
اما اگر ملت بر مبنای توافق و ارادۀ آزاد شهروندان تعریف شود، آنگاه زبان به ابزاری تبدیل می شود که در خدمت نظام بوروکراتیک و بهبود روند امور جامعه خواهد بود و اگر فرهنگستانی نیز تشکیل گردد برای آنها قبل از هر چیز استقبال از ورود کلمات و حتی لهجه های بیگانه از اولویت برخوردار خواهد بود و نه تنها آنها را تهدیدی برای زبان به شمار نمی آورند که برای برقراری ارتباط بهتر نیز آن را ضروری و لازم می دانند.
در اولی فرهنگ لغات به مثابه موزه عمل می کند که لبریز از کلمات مهجور و قدیمی است که توانایی ابراز احساسات یا علوم نوین با آنها اگر غیر ممکن نباشد، بسیار مشکل است و در دومی فرهنگ لغات همانند فروشگاه عمل می کند که سرشار از تولیدات و محصولات جدید و امروزین است که متناسب با نیازهای فعلی انسانها، کالاهای خود را به روز می کند.
از این روست که لغتنامۀ دهخدا همچنان در مملکت ما فروش و اعتبار فراوانی دارد و فرهنگ لغت در کشورهای غربی به طور مرتب ویرایش می شود و چاپهای قدیمی آن از اعتبار می افتند.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط خالد توکلی  |