اجتماعی
۱. بسیاری بر این باورند که کردها صرفاً خواهان حقوق فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خویش هستند و نه تنها جنگ طلب و طرفدار خشونت نیستند بلکه در واقع جنگ بر آنها تحمیل شده است. اگر این ادعا را که تا حد زیادی درست است، بپذیریم به سادگی به این نتیجه می رسیم که تحمیل کنندگان جنگ به هدف خود که همانا گسترش جنگ و خشونت است رسیده اند چرا که سالهاست در کردستان آتش جنگ شعله ور است و مردم از خشونت و جنگ در رنجند و کمتر خانواده ای از آسیبهای آتش جنگ در امان مانده باشد. ۲. بدیل تحمیل جنگ، پذیرش و گسترش روشهای خشونت آمیز نیست. خشونت با خشونت کاهش نمی یابد یا از بین نمی رود. بدیل آن تحمیل صلح و آشتی است که کم هزینه است و رنج کمتری را متوجه مردم می سازد. علاوه بر این در دنیای امروز، مجامع و نهادهای جهانی و افکار عمومی مردم دنیا پشتیبان روشهای خشن نیست و هیچ دلیلی در این زمینه پذیرفته نیست. خشونت در تمامی ابعاد و سطوح آن، محکوم است و در مقابل آشتی و صلح طرفدارن بیشماری دارد. ۳. در روزهای گذشته در دیاربکر و شهرهای اطراف آن جنبش مادران صلح و پیام آوران آشتی راه افتاده است. این حرکت به شدت از سوی مردم مورد توجه قرار گرفته است و از آن پشتیبانی می شود. امروز مصاحبه یکی از مادران کرد را که چهار فرزند خود را از دست داده بود با بی بی سی دیدم. به شدت تحت تأثیر درک و شعور و قدرت بالای این مادر سالخورده و رنج دیده قرار گرفتم که بزرگوارانه بر نفرت و خشم خود چیره گشته بود و از صلح و دوستی دم می زد و با اهدای روسری سفید به مادر یکی از سربازان ترک، نشان داد که خواهان صلح و زندگی بهتر برای نسلهای کنونی و آینده و بی ثمر بودن جنگ و سرکوب و خشونت است. با دیدن این مادر و حضور گسترده مردم، واقعاً احساس غرور کردم. ۴. اوجلان به دلیل ویژگیهای کاریزماتیکی که دارد از جمله رهبرانی است که توان گرفتن تصمیمات بزرگ را دارد. کردها امروز به چنین روشهایی نیاز دارند. در ترکیه و در دنیا نیز این زمینه تا حدی فراهم است. باید تغییر را پذیرفت و آن را آغاز کرد. کردها در ترکیه و در مبارزات مدنی وزن خود را نشان داده اند و روشنفکرانی در این میدان به فعالیت مشغولند که شرایط جدید را به خوبی دریافته اند. این روشنفکران می توانند اوجلان را در اتخاذ تصمیمهای بزرگ یاری رسانند. البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که صلح را نباید به مثابه تاکتیک تلقی کرد و از آن بهره برد، بلکه ارزش آن را دارد که به استراتژی و یکی از ارزشهای مهم و اساسی تبدیل گردد و همه در خدمت گسترش آن باشیم. بدون شک هر نوع تغییری که در ترکیه ایجاد گردد بر وضعیت ما هم مؤثر است. در کشورهای توسعه نیافته و غیر دموکراتیک، عدم اعتماد در تمامی زوایا و جنبه های مختلف زندگی اجتماعی ریشه دوانده است. چندی پیش در این مورد که بسیاری از قوانین دولت بر اساس بی اعتمادی به مردم و به صورت نابرابر تدوین و تصویب گشته است مطلبی کوتاه نوشتم. امروز به این نکته رسیدم که روابط نهادهای دولتی نیز مبتنی بر عدم اعتماد است و از این بابت زیان های هنگفتی را بر مردم و جامعه تحمیل می کنند. داستان از این قرار است که برای گرفتن وام بافت فرسوده به یکی از بانکها رفتم. تمامی آنچه را که برای گرفتن جواز ساخت در شهرداری می گیرند از من خواستند و تقدیم کردم. در حالی که اگر اعتماد می کردند، صرفاً بایستی به گرفتن جواز ساخت اکتفا می نمودند و پرونده ای قطور تشکیل نمی گردید. به هر اداره ای که مراجعه می کنی، باید پرونده ای جدید را باز کنی و اگر وقت تلف و هزینه ای بر جامعه تحمیل می گردد اشکالی ندارد، چرا که اعتماد از این دیار رخت بر بسته است. ۱. در چند روز گذشته خبری در سطح شهر پیچیده است مبنی بر این که چند زن خیابانی موجب گسترش بیماری ایدز در بانه شده اند و نزدیک به ۲۵۰ نفر از اهالی شهر را که از طبقات مختلف اجتماعی هستند، گرفتار ساخته است. مقایسه روایتهای مختلف این خبر نشان می دهد که صحت آن به شدت مورد تردید است و اگر چیزکی بوده است به وسیله رسانه شایعه که نه مدیر مسئول و نه نویسنده و نه نیازی به مجوز دارد و لذا امکان توقیف و دستگیری وجود ندارد، چنان بزرگنمایی شده است که اصل خبر را پنهان و مخدوش ساخته است. ۲. در سالهای اخیر تعداد گردشگرانی که به سوی شهر بانه روان شده اند، رشدی بسیار صعودی داشته است. عامل اصلی جذب این گردشگران را به سادگی می توان بر باربندها یا در صندوق و صندلی عقب خودروها دید و نیازی به توضیح نیست. تلویزیون ال سی دی و وسایل خنک کننده از جمله کالاهایی هستند که در خودروهای اکثر مسافرین به چشم می خورد. ۳. رشد چشمگیر تعداد گردشگران، ضمن این که آثار مثبت فراوانی برای بانه و منطقه دارد، می تواند پیامدهای منفی را نیز به همراه داشته باشد. یکی از پیامدهای منفی آن تغییر ساختار طبقاتی جامعه و ظهور طبقه ای نوکیسه است که موجب گسترش مسایل و معضلاتی اجتماعی مانند فحشا، اعتیاد، بی بندوباری و ... می شوند. ۴. بانه به طور خاص و کردستان به طور عام دارای جاذبه های فراوانی است که بایستی از این فرصت بهره برد و نسبت به معرفی آنها به گردشگران اقدام کرد. آثار باستانی، طبیعت بکر و زیبا، فرهنگ اصیل و ... از جمله جاذبه هایی هستند که در صورت داشتن استراتژی گردشگری در کردستان، موجب خواهد شد که گردشگرانی با گرایش غیر اقتصادی نیز به کردستان مراجعه نمایند و از آثار منفی و نامناسب گردشگری کمتر آسیب متوجه مردم کردستان گردد. برای نمونه موسیقی یا لباس کردی به سادگی می تواند به یکی از جاذبه ها و منابع درآمدی و اشتغالزایی منطقه درآید که هیچ توجهی به آن نشده است. طبیعت زیبای بانه نیز مورد بی مهری قرار گرفته است و هیچ برنامه ای برای آن وجود ندارد. ۵. آنچه هم اکنون در کردستان به چشم می خورد یک گردشگری افسارگسیخته است که برنامه ای برای ساماندهی به علایق آنان وجود ندارد. لذا طبیعی است که با رواج شایعاتی که هم اکنون در منطقه گسترش یافته و تغییرات اجتماعیی که در سطح جامعه حادث شده است، آسیب آن در درازمدت بیش از منافع آن باشد. مدتی است بحث سمی بودن برنج هندی، مردم را دچار نگرانی ساخته است. یک روز آن را خطرناک اعلام و روزی دیگر اعلام می کنند که مصرف آن مشکلی ندارد. برخی از مردم بر این باورند که این اخبار صحت ندارد و فریبی بیش نیست. امیدوارم برنج هندی مشکلی نداشته باشد. چرا که مصرف برنج در کردستان به دلیل واردات آن از مرز کردستان و ارزان بودن نسبی آن عمدتاً برنج هندی است. از سوی دیگر واردات برنج موجب اشتغال زایی شده است. در شهر سقز خانواده حاجی غلامی، صدها جوان را به استخدام درآورده اند و صادقانه حقوق قانونی را به آنان پرداخت می کنند. از این بابت خدمت بزرگی به شهر سقز کرده اند. اکنون این نگرانی وجود دارد که این شایعات، منجر به ایجاد مشکل برای آنان شود. دوست گرامی و بزرگوارم کاک بهروز فاتح در مطلب قبلی به روند اعتراف زندانیان از منظر روانشناسی پرداخته بودند که به نوبه خود از آن بسیار بهره بردم. دیروز برای خوردن صبحانه به قهوه خانه ای در نزدیکی مدرسه رفتم. صاحب قهوه خانه از دراویش قادری است و شعری از شیخ عبدالقادر گیلانی را همراه با عکس ایشان بر دیوار نصب کرده بود. بی اختیار مطلب کاک بهروز در ذهنم تداعی شد. تک بیت این بود: لب ببند و گوش ببند و چشم ببند گر ندیدی سر حق بر من بخند. در ماههای اخیر در مورد اعترافات تلویزیونی زندانیان سیاسی، بحثهای متفاوتی ارائه شده است. برخی با استناد به آنها، خواهان مجازات متهمان و عده ای دیگر از افراد شده اند که علیه آنها اعتراف صورت گرفته است. برخی دیگر اعتراف در زندان و در شرایط غیر معمول را فاقد وجاهت قانونی دانسته و آن را بی اعتبار می دانند. من از زاویه ای دیگر به اعتراف نظر می اندازم و در پی پاسخ به این پرسش بر خواهم آمد که آیا اعتراف نتیجه ی گفت و گو و دیالوگ زندانی با بازجو است یا خیر؟ اصولاً برخورد میان بازجو و زندانی حتی اگر همراه با شکنجه و آزار و اذیت روحی و جسمی نباشد، از جنس گفت و گوست؟ - گفت و گو و دیالوگ در هر وضعیتی امکان پذیر نیست. حداقل بایستی شرایط برابر برای طرفین فراهم شود و استدلال مبنای قبول یا رد فکر و نظر باشد. شرایط برابر در دستیابی به اطلاعات، امنیت و امکانات زندگی از لوازم اولیه برای گفت و گو است. - گفت و گو میان دو هویت امکان پذیر نیست. هویتها با هم گلاویز می شوند و به جنگ با یکدیگر مشغول می گردند. اما حقیقتها دیالوگ را پیشه می کنند. پایان درگیری هویتها، حذف و تسلیم دیگری است اما در رویارویی حقیقتها، حقیقت تازه ای متولد می شود و حوزه ی فکر و نظر گسترش می یابد. در اعترافات افکار ابطال نمی گردند بلکه فرد از هویت قبلی خود دست می شوید و به انکار آن می پردازد. در واقع اعتراف نشان می دهد که هویتی اسیر هویتی دیگر شده است. در میان مردم نیز رایج است اگر قدرت مقاومت بالا باشد، فرد اعتراف نمی کند، نمی گویند اگر استدلال قوی تری داشت، حاضر به اعتراف نمی شد. - در اعترافات ظهور و بروز فکر و ترکیب نظری جدیدی به چشم نمی خورد، یک طرف پیروز میدان و دیگری شکست خورده است. یک طرف کاملاً مواضع خود را بر حق می داند و بر آن پای می فشارد و دیگری تمام آنچه را در گذشته بدان اعتقاد داشته رها کرده و دگرگون شده است. در حقیقت اعتراف شاید ناشی و در نتیجه ی ندامت یا اجبار باشد اما قطعاً نتیجه ی اقناع نیست که مبتنی بر استدلال و نیازمند آن است. مدت مدیدی است که حال و هوای نوشتن مطلب و پست جدید را از دست داده ام. اتفاقاً به چند موضوع نیز در این مدت اندیشیده ام اما نوشتن حال و هوای خاصی می خواهد که من در این مدت نداشتم. برخی از دوستان از سر لطف و بزرگواری توصیه به نوشتن کرده اند که دستور ایشان را اجابت می کنم. در کتابهای نظریه های جامعه شناسی به کرات خوانده ایم که نظریات ساختی- کارکردی، محافظه کارانه و طرفدار حفظ وضع موجود هستند. در مقابل نظریات مکتب تضاد، انقلابی، انتقادی و طرفدار تغییر وضع موجود قلمداد می شوند. در این مدت که بحث علوم انسانی و تغییر در آن در سطح کشور و در محافل سیاسی مطرح بوده است این پرسش به ذهن من خطور کرد که اگر این نظریه ها و لیبرالیسم، محافظه کارانه و طرفدار وضع موجود هستند، چرا مورد خشم و غضب واقع شده اند و صاحبان قدرت آنها را برنمی تابند؟ مگر نه این است که به حفظ وضع موجود مدد می رسانند؟ در مقابل حساسیت کمتری نسبت به مکتب انتقادی وجود دارد و تا حدی به پذیرش و حتی ترویج آنها همت می گمارند. من بر این باورم که نظریات ساختی- کارکردی در کشورهای جهان سوم و غیر دموکراتیک نه تنها طرفدار وضع موجود نیستند بلکه خصلتی انقلابی (شاید از نوع مخملی! آن) می یابند و تغییر را تئوریزه می کنند، در مقابل نظریه انتقادی که از یک سو به انتقاد از پوزیتویسم، جامعه شناسی، علم تجربی، فرهنگ غرب و ... می پردازد و از سوی دیگر خصلتی تا حدی ایدئولوژیک دارد، در کشورهای جهان سوم و غیر دموکراتیک در خدمت ایدئولوژی حاکم قرار می گیرد، در نتیجه کارکردی غیر انقلابی می یابد و ناخواسته به تثبیت و تقویت وضع موجود کمک می کند. اما نگو "نفهم" که من نمی توانم نفهمم من می فهمم دکتر علی شریعتی
به گزارش خبرنگار اجتماعی جهان قیمت هر کیلو شیشه در حال حاضر به کیلویی 20 میلیون تومان رسیده است.
این
در حالی است که اخیرا گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه قیمت مواد مخدر به
طور متوسط با کاهش قابل توجهی مواجه شده و به سطح قیمت حداقل 10 سال گذشته
رسیده است.به این ترتیب تنها کالایی که در ایران مدام ارزان می شود مواد
مخدر است.
لازم به ذکر است که کاهش قیمت مواد مخدر تنها یک معنی
دارد و آن اینکه روز به روز عملکرد نهاد های امنیتی و نظارتی و قضایی در
این رابطه ضعیف تر می شود.
کاهش قیمت مواد مخدر روی دیگر کاهش ریسک در این بازار است.
رونق فروش این کالای قاچاق تنها در سایه بی تدبیری نهادهای قضایی و امنیتی ممکن است.
به من بگو "نگو" نمی گویم
| Design By : Night Skin |
